انتخاب زبان
ما را دنبال کنید...
دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید
■ اساتید حوزه علمیه حضرت بقیت الله عج - قم
سید محمد علی علوی لاجوردی
شیخ مهدی یعقوبی
سید عبد الرزاق پیر دهقان
شیخ محسن علوی افضل
شیخ مجتبی ناصری دولت آبادی
شیخ رضا اسلامی
سید احسان حسینی عاشق آبادی
شیخ محمد بصیرتی
سید روح الله موسوی
شیخ حسینعلی کرمانی
شیخ جعفر نوری نام تنی
شیخ علی جان نثاریون
شیخ جلیل شمس
شیخ عبدالله عباسی
سید هادی قریشی
سید محمد مهدی فروتن
شیخ مجید مهدیان آرا
شیخ ابراهیم لطیفی
شیخ مصطفی سرویه
یاسر ماهری قمی
شیخ یعقوب شمس الدینی
شیخ مهدی عرب پور
سید عبد المجید فقیهی
شیخ حسن محمودی
شیخ علی قربانی
شیخ رسول چگینی
شیخ محمد محمدی ارانی
سیدحسین موسوی نسب
شیخ محمد کثیری
سید مصطفی مومنی
سید محمد جلالی
شیخ محمد کاظمی نیا
شیخ محمد توکلی جوری
شیخ علیرضا کلاهدوزان
شیخ محمد طائبی اصفهانی
شیخ عارف محمدی
شیخ جلال باقری
سید محمد علی حسینی هرندی
شیخ مهدی دهبان
سید کاظم مددی
شیخ محمد زینعلی
سید علیرضا مددی
■ طلاب حوزه علمیه حضرت بقیت الله عج - قم
ورودی سال ۱۳۹۳
ورودی سال ۱۳۹۴
ورودی سال ۱۳۹۵
ورودی سال ۱۳۹۶
ورودی سال ۱۳۹۷
ورودی سال ۱۳۹۸
ورودی سال ۱۳۹۹
ورودی سال ۱۴۰۰
■ سایر نویسندگان

جدیدترین مقالات

مقالات تصادفی

مقالات پربازدید

مقایسه امامت امام جواد با امامت امام زمان علیهماالسلام تأليف سيّد محمّد (محسن) جلالى

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقایسه امامت امام جواد با امامت امام زمان علیهماالسلام

 

 

تأليف

 

سيّد محمّد (محسن) جلالى

 


 

پيش گفتار

 

 

 

مقدمه

اين اثر بيانگر احوال و خط مكتبى امام جوانى از تبار على (ع) و فاطمه (س) است؛ مدافع حق و پيام‏رسان و مبلّغ آيين
مقدس اسلام كه شكوفه بهارى گلستان نبوت، ثمره زيباى بوستان ولايت، جوانترين امام و دريايى از معارف الهى و انسانى
بود.

او از تبار انبياى سلف و در سلسه تداوم خط امامت و ولايت اسلام بود. خاندان او از نظر رفعت در بالاترين مقام و اجداد
او در منتهاى فضل و مجد و كمال جاى داشتند؛ چنان‏كه آن اديب غير شيعى عرب، حافظ گفته است: «چنين نسبى شريف و
والا براى هيچ يك از خاندان عرب و عجم نيست.»

او از نسل ابراهيم بت‏شكن، آن قهرمان توحيد و از خاندان اسماعيل ذبيح‏اللّه‏ و از تبار محمد (ص) و از نسل على (ع) و
فاطمه (س) است. وى پرورده مكتب عاشورا و از نسل حسين شهيد (ع) مى‏باشد. جدش رسول الله (ص) آن اسوه صلابت و
مقاومت است كه با شور عاشورايى در دل، مقاومتى چون كوه را در برابر دشمنان اسلام به نماش گذاشت.

ما را هرگز اين ادعا نيست كه اگر پدر و اجداد كسى افرادى بلند مرتبه و والامقام باشند، او هم به ضرورت انسانى پاك و
شريف خواهد بود كه در چنان صورتى نظام تكليف و مسؤوليت و از هم گسسته و كيفر و پاداش دچار هرج و مرج و شرف
باشد، خاندانش نيز در نزد خداو خلق عزيز و گرامى‏اند.

پدرش امام حسن عسكرى است كه تاريخ در دانش، بردبارى، فضل و آقايى او بحثها دارد. در شأن او نوشته‏اند كه حلاّل
مشكلات علمى و دينى و عالِم آل محمد (ص) بود و فرقه‏هاى مختلف مذهبى آن عصر ـ حتى آنان كه پايبند دين و عقيده‏اى
نبودند ـ به محضرش مى‏شتافتند و از دانش او سود مى‏جستند.

مادر او زنى به نام نرجس است كه گفته‏اند مورد توجه خاص امام عسكرى (ع) قرار داشت. اسناد تاريخى نيز او را به
جهت شرافت و ديندارى افضل زنان عصر و مظهر فضيلت خوانده‏اند.

وقتى امام عسكرى(ع) در عين همسردارى صاحب فرزندى نشده بود، برخى از شيعيان مسأله را به او در ميان گذاشتند و
از امام پس از او پرسيدند. امام فرمود: «خداوند به زودى به من فرزندى عطا خواهد كرد كه براى جامعه اسلامى مايه خير و
بركت است» كه دل ياران از شنيدى اين مژده آرام گرفت.

سرانجام دوران انتظار به سر آمد و خداوند توانا يكبار ديگر عنايت خود را به امت اسلامى نشان داد و مولودى پاك و با
بركت به دنياى تشيع مرحمت فرمود. حكيمه عمه امام (ع) مى‏گويد: «امام مرا احضار كرد و فرمود اى حكيمه، امشب همان
شبى است كه فرزندى مبارك از نرجس تولد مى‏يابد.»

حكيمه آماده انجام وظيفه شد. لحظه موعود رسيد و درد زايمان بر نرجس فشار آورد و پس از دقايقى امام زمان به دنيا
آمد. امام عسكرى(ع) از خبر ولادت فرزندش مسرور شد و نخستين سخنى كه بر زبان راند اين بود: «اين همان مولودى
است كه در اسلام فرزندى با بركت‏تر از او زاده نشده است» و در سخن ديگرى آمده است: «خداوند به من فرزندى  عطا كرد
كه شبيه موسى بن عمران است، همانند عيسى (ع) در گهواره سخن مى‏گويد و مادرش چون مريم منزه و مطهره است.»

تاريخ ولادت او را شب جمعه 15 ماه شعبان نوشته‏اند واين تاريخ بيشتر مورد استناد قرار مى‏گيرد. سال ولادت او نيز
255 هجرى همزمان با روزگار حكومت .

كنيه او را صاحب الزمان نهادند . ولى در نزد دوست و دشمن به ابن العسكرى معروف بود. نقش يكى از انگشترى‏هايش
حَسْبِىَ للّه‏ُ حافِظى (خدا به عنوان نگهدار مرا بس است) و دگرى القادر باللّه‏ (توانا به قدرت خداوند) بود.

 

 

 

 

1ـ دوره‏هاى حيات امام

حضرت مهدى الائمه در دوران حيات امام عسكرى(ع) به دنيا آمد كه دل‏هاى شيعيان از  اين ولادت شاد و مسرور و
دل‏هاى عباسيان آكنده از كينه گرديد زيرا كه اميد و آرزويشان در قطع رشته امام بر هوا شد و به همراه ولادت او خاطره
سخنگويى حضرت عيسى (ع) در گهواره نيز زنده گرديد.

حكيمه خواهر امام عسكرى(ع) مى‏گويد: «او پس از ولادت، چشمها را گشود و به چپ و راست نگريست و با بيانى
فصيح شهادتين را بر زبان جارى ساخت. جريان امر را با شگفتى با برادرم در ميان گذاردم و او فرمود كه مسأله او فراتر از
اين سخنان است.»

او دوران كودكى دشوارى را پشت سر گذاشت؛ از همان آغاز زندگى به فراق پدر مبتلا شد. كمتر از 5 سال داشت گرد
يتيمى بر چهره‏اش نشست . در كودكى به امامت رسيد و مسؤوليت امر ارشاد و هدايت جامعه را بر عهده گرفت.

او نيز چون ديگر كودكان، گذران زندگى را در كنار پدر و در دامان مادر خوش مى‏داشت، ولى كمتر از پنج سال داشت كه
امام عسكرى (ع) به سفرى تبعيدگونه ناگزير شد و او را تنها گذاشت.

پس از شهادت امام عسكرى(ع)، او امر امات امت را بر عهده گرفت در حالى كه كودكى بيش نبود. البته اين مسأله مهمى
نيست زيرا پيش از او حضرت عيسى به نبوت رسيده بود در حالى كه در دامان مادر بود و حضرت يحيى به پيامبرى مبعوث
شده بود در حالى كه طفلى خردسال بود و  اين مسأله مورد تأييد قرآن است.

آثار امامت از كودكى در چهره‏اش خويدا و از اعمال و رفتار او نمايان بود. سراسر زندگى او در محاصره و مراقبت
مى‏گذشت و حتى در خانه خويش نيز ايمنى نداشت. اما او همچنان مى‏كوشيد كه پناه درماندگان و هادى گمراهان باشد و
چه بسيار از خانواده‏هاى شهداى اسلام و افراد زندانى و در بند كه تحت حمايت او بودند و او محرمانه به آنان كمك
مى‏رساند.

او در تمام دوران حياتش در معرض حسادت‏ها، كينه‏ورزى‏ها، و بدگويى‏ها قرار داشت و اين امور سبب آسيب‏هاى
بسيار بر او و دنياى اسلام شد و سرانجام به غيبت امام در 5 سالگى منتهى گرديد.

دستگاه حكومت در عصر امام فاسد و آلوده بود. خلافت در بين نااهلان دست به دست مى‏شد. حكومت به اسم خلافت
پيامبر (ص) بر مردم حكم مى‏راند در حالى كه خود مخالف اسلام بود و آشكارا خلاف دستور  اسلام و قرل‏آن عمل مى‏كرد.

حبّ جاه و مقام، طمع‏دارى و فزونخواهى، ميل به عيش و خوشگذرانى بر چشمان آنها پرده افكنده و آنها را از درك
حقيقت باز داشته بود. آنها به تبعيت از خط معاويه و آل مروان براى خود دربارى ساخته و به اسراف و تبهكارى و قمار و
شرابخوارى مشغول بودند.

موضعشان در برابر اهلبيت، موضع هدم و فنا بود و مى‏خواستند كه آنان زنده نباشند. از اين رو موجبات آزار و
ناراحتيشان را فراهم مى‏كردند. آنان چون بنى‏اميه در جهت خاموش كردن چراغ اهلبيت و تشيع تلاش مى‏كردند و از
دستگيرى و قتل و حبس شيعيان و مسموم كردن امامان فروگذار نمى‏كردند.

امام مهدى حدود 5 سال از دوران امامت خود را در عصر متوكل گذراند كه تمام اين مدت براى او دورانى سخت و
جانكاه بود. شعار حكومت متوكل در سه عبارت خلاصه شده بود:

1 ـ جاى عفو و اغماض نيست.

2 ـ با عوامل مخالف حكومت بايد مبارزه كرد.

3 ـ براى هدف حكومت تا مرز نابودى جان و مال و ناموس بايد به پيش رفت.

او پس از به شهادت رساندن امام عسكرى(ع) نيز همين خطوط و شعارها را تعقيب مى‏كرد. امام در رابطه با امام مهدى
(ع) در چهره دوستى و مكر وارد عمل شد. امام را از خانه و مدينه جدش به بغداد كشاند و در قالب دوستى و محبت او را در
نزد خود زيرنظر گرفت. به طورى كه با همسر قرار دادن دخترش در واقع در خانه امام جاسوسى را مستقر كرده بود كه كاملاً
او  اد محاصره خود داشت.

متوكل را در تاريخ، فردى عالم و علم دوست معرفى كرده‏اند در حالى كه به نظر ما همه اين علم دوستى‏ها از روى

ظاهر سازى و براى فريب مردم بوده است. او پس از شهادت امام عسكرى (ع) به آلودگى، مى‏و معشوق روى آورده بود و
چه شب‏هاى بسيار كه تا به صبح در مستى بود و گاهى با همان حال مستى امامت جماعت مى‏كرد!!

متوكل پس از 25 سال حكومت غاصبانه و توأم با خيانت و جنايت از دنيا رفت . او فردى ضعيف، سست اراده و اهل
خوشگذرانى بود كه پايتخت خود را در سامرا قرار داد و امور مملكت را به دست درباريان ترك و كنيزكان سپرد. او در عين
حال فردى خونريز هم بود كه در راه حفظ قدرت از هيچ جنايتى دريغ نمى‏ورزيد و بزرگترين خيانت او به شهادت رساندن
امام مهدى بود كه مايه ننگ ابدى و رسوايى او گرديد.

2 ـ دوران امامت

در بينش دينى ما، شناخت امام حق و تبعيت از او يك وظيفه است. چنان كه در حديث آمده است: «آن كس كه بميرد و
امام عصر و زمانش را نشناسد با مرگ جاهليت مرده است» از اين رو، تلاش براش ناخت امام در بين شيعيان از همان آغاز
اسلام وجود داشت و تا عصر حاضر تداوم يافته است.

از همان سالهاى آخر حيات امام عسكرى(ع)، تاريخ شاهد بررسى‏هاى مردم درباره امام مهدى (ع) و تحقيق در امامت
او بوده است. دلايل لازم براى امام معمولاً دو چيز است: يكى نصّ؛ يعنى پيامبر و يا امامان كه معصوم و دور از هر گناه و
دروغى هستند فردى را بعنوان امام معصوم معرفى كنند. دوم وجود صفات و شرايط ويژه امامت در يك فرد مثل علم،
عصمت،  جنبه الگويى او در شرافت و تقوا و ... .

در مورد اول اسنادى از رسول خدا (ص) در مورد اسامى جانشينان او وجود دارد كه در آن ميان از امام محمد تقى هم
نامبرده شده است. در عين حال سخنانى از امام صادق (ع)، امام كاظم (ع) و امام عسكرى (ع) در دست است كه او را بعنوان
نهمين امام شيعيان معرفى كرده‏اند. چنان كه به امام عسكرى (ع) عرض كردند: «اگر براى شما حادثه‏اى پيش آيد چه كسى
امام بعدى است؟» امام به حضرت مهدى اشاره كردند كه در آن هنگام سه ساله بود. امام عسكرى (ع) بارها در نزد افراد
مختلف اعلام كرده بود كه او وصى و جانشين من است و از او پيروى كنيد.

امام برخى از مردم ناآگاه با توجه به كمى سن آن حضرت، درباره امامت او شك داشتند و عده‏اى هم بر اين شك دامن
مى‏زدند. در حالى كه امام عسكرى (ع) از پيش اعلام داشته بود كه اگر بپذيريم كه امامت از جانب خداوند است، كمى سن به
آن زيان نمى‏رساند به طورى كه در قرآن نمونه‏هايى از اين امر وجود دارد.

فردى به نام ابى‏نصر گويد بر امام عسكرى وارد شدم در حالى كه مهدى (ع) سه ساله در كنارش بود. به امام گفتم: «اگر
خداى نخواسته براى شما اتفاقى پيش آيد، چه كسى امام مردم خواهد بود؟» امام به حضرت مهدى (ع) اشاره كرد و فرمود:
«همين پسرم.» پرسيدم: «آيا با همين سن و سال؟» فرمود: «آرى، خداى تبارك و تعلى حضرت عيسى (ع) را در خردسالى
به نبوت رساند....» امام همچنين به فردى ديگر فرمود: «ما اهلبيت چنانيم كه صغير ما از كبير ما ارث مى‏برد و اين خود يك
مسأله ظريف و قطعى است.»

امام مهدى (ع) پس از شهادت پدر خود با اين مشكل بسيار روبرو بود. چنان شخصى بر او روارد شد و از ين كه او در اين
سن و سال به امامت رسيده باشد متحيّر بود. امام از حال وضعش خبردار شد و خطاب به او فرمود: «خداوند درباره امامت
همان حكم و ضابطه نبوت را دارد. او يوسف را در نوجوانى به نبوت برگزيد، يحيى را در خرسالى به پيامبرى رساند و
سليمان را در كودكى به نبوت مبعوث كرد در حالى كه عالمان و عابدان بنى اسرائيل او را انكار مى‏كردند.»

اما در مورد صفات امام بايد گفت كه طبق اسناد تاريخى معتبر، او در عين كودكى واجد همه صفات ويژه امامت بود. از
همه مردم زمان خود داناتر بود و اين علم از جانب خداوند به او عطا شده بود و از لحاظ انسانيت و تقوا و شرف، خداترسى و
ديگر كمالات نيز بر همه مردم زمان خود برترى داشت.

به راستى، مواضع او در جريان زندگى، در رابطه با ارشاد مردم، در مبارزات عليه دستگاه حاكم و غاصب، در دفاع از
حقانيت اسلام و در برنامه‏ريزى براى حفظ تشيع و اسلام راستين نشان مى‏دهد كه او همان امام بر حق و جانشين امام پيشين
و خليفه واقعى رسول اللّه‏ (ص) است.

البته عده‏اى از شيّادان با استفاده از موضوع كمى سن امام و جهل و نادانى مردم قيام كردند و خود را امام خواندند. آنها
براى تحكيم موقعيت خود، در مورد امام مهدى تشكيك‏هايى كردند و كوشيدند او را در معرض آزمايش‏هاى گوناگون قرار
دهند كه در اين راه به موفقيتى دست نيافتند.

شيعيان فاضل و گرانقدر درباره امامت او شكى به دل راه نمى‏دادند و بنابر پيشگويى‏هاى امامان پيشين و ملاحظه فضل و
كرامات او به امامتش متعقد بودند و از او دفاع مى‏كردند. او فقيه آل محمد (ص) بود و هر كس كه با او وارد بحث و مذاكرده
مى‏شد، مى‏فهميد كه او اين همه دانش را به روشى معمولى به دست نياورده بلكه علم او به منبع لايزال علم خدايى متصل
است.

گروه «واقفيه» كه به طمع بلعيدن پولهاى مردم و به اسم جانشينى و نيابت از امام عسكرى (ع)، منكر امامت امام مهدى
(ع) شده وامامت امام مهدى (ع) را زير سؤال بردند. برخى ديگر كوشيدند برادر امام عسكرى (ع) جناب جعفر را امام
بخوانند كه در اين راه توفيقى نيافتند.


و او كه براستى امام بر حق بود، چراغى به حساب مى‏آمد كه خداى آن را روشن كرده بود و بدين سال در خور خاموشى
نبود. بزرگان شيعه قدر و منزلت امام مهدى را مى‏دانستند و پيرانى فرزانه  در برابر او با تمام قامت برمى‏خاستند و يا به
استقبال و بدرقه او مى‏شتافتند و در برابر معترضين مى‏ايستادند.

3 ـ شأن و رتبت امام

شناخت امام نخستين گام براى حركت به سوى شايستگى‏ها و انسانيت و نيز مسؤوليتى شرعى و همگانى است. امام
صادق (ع) فرمود: «بنده‏اى مؤمن نيست، آنگاه كه خداو پيامبر، امامان و امام زمان خويش را نشناسند» كه بخشى از اين
شناخت مربوط به شناخت اصالت و شأن و رتبت اوست.

در مورد امام مهدى كه آخرين خليفه واقعى رسول خداست بايد گفت كه او واجد همه صفات و فضايل و خصايص
مربوط به حضرات معصومين است. از طريق مادر به رسول اللّه‏ (ص) متصل است و از جانب پدر به امام امير المؤمنين (ع)
مى‏رسد. داراى طهارت ذاتى است و خاك وجودش سرشته‏اى طيب و طاهر است. خود در خردسالى مى‏گفت: «حمد و
سپاس مخصوص خداوندى است كه ما را از نور خود آفريد و از ميان آفريده‏شدگانش برگزيده ساخت.»

رسول خدا (ص) حدود دويست  سال از ولادتش فرمود: «پدرم فداى آن پسرى كه از بهترين زنان به دنيا آمده و به دور
از گناه و فردى برگزيده است.»

او وارث پيامبر، خليفه رسول اللّه‏، حامل ميراث امامت، مفسّر قرآن عظيم و مبيّن احكام و حقايق عاليه اسلامى بود.
تاريخ، او را در بالاترين درجه كمال و فضيلت، داناترين و پرهيزگارترين فرد امت، هددى خلق و داراى مقام عمصت
معرفى مى‏كند؛ انسانى نمونه كه نماد انسانيت و الگوى بشريت بود و بزرگان شيعه در همان روزگار او را داناترين، فقيه‏ترين
و با تقواترين فرد امت مى‏دانستند و براى او حلم حسنى (ع)، شجاعت حسينى (ع) و عبادت سجادى (ع) قائل بودند.

ارشاد او در عرصه‏هاى مذهبى و سياسى، مواضع او در برابر ستمكاران، مناظره‏هاو احتجاجاتش با مخالفان جود و
سخاى او، عبادت و كرامت او، منش و اخلاق خوش او همه و همه حكايت از فضايل و كمالات او دارند.

در عين جوانى، اهل تقوا و پاكى و با وجود كمى سن، مجرب و كارآزموده بود و در عين برخوردارى از ظاهرى آرام و
گشاده، باطنى باصلابت و استقامت داشت چنان كه همواره دشمن را در برابر ثبات رأى و اراده خود به تسليم وامى داشت و
شأن آقايى و امامت او را همگان پذيرفته بودند.

شيعيان اطاعت از فرمان او را همچون اطاعت از پيامبر و دستورات خداوند واجب مى‏دانستند و وحشت مأمون و
معتصم از امام نيز به دليل همين واجب الاطاعه بودن او بود، چون از اين بيم داشتند كه او به پيروان خود دستور قيام دهد و
بساط حكومت آنها را درهم پيچد.

شاعران بسيارى او را مدح مى‏كردند كه شعرشان براى دشمنان اهلبيت چون شمشيران برّان بود و از اين رو پيوسته تحت
تعقيب دشمن قرار داشتند. دعبل آن شاعر گرانقدر اهلبيت مى‏گفت: «بيست سال است كه چوبه دار اعدام را بر دوش
مى‏كشم، تا كى آن دار بر پا گردد و مرا بدان بياويزند.»

اين شاعران در راه ترويج حق شعر مى‏سرودند و حتى از گرفتن صله براى شعر خوددارى مى‏كردند و مى‏گفتند: «ما ين
اشعار را در راه خدا مى‏سراييم و هدف ما از آن، تبيين حق و معرفى اهلبيت است كه همواره مورد ثناى پيامبر بودند.»

مدح او تنها در نزد شيعيان نبود كه اهل سنت نيز در فضايل او سخنها داشتند؛ اين صبّاغ كه مالكى مذهب بود و شأن او
نوشت: «او اگر چه از نظر سنى كم سال است ولى از نظر قدر و رتبت بزرگ و داراى نام و آوازه‏اى بلند و درخور مى‏باشد.»

ابن طلحه كه شافعى مذهب بود در كتاب خود نوشت: «او كه از نظر سن فردى كم است، داراى مناقب بسيارى مى‏باشد و
كرامات زيادى از او به چشم خورده است و فضايل و معجزات او بى‏شمار مى‏باشند.»

ابن تيميه كه افكارش سرمنشأ انديشه‏هاى وهابيت در كشور عربستان است و دشمنى آنها با شيعيان امرى قطعى است،
در شأن امام مهدى‏مى گويد: «او از اعيان و بزرگان بنى هاشم است» و در شأن و رتبت و كرامت او سخن‏ها مى‏آورد.

جاحظ كه از بزرگان و دانشمندان اهل سنت و اديب  عرب و مفسّر قرآن است، درباره امام مهدى (ع) مى‏گويد: «او فردى
عالم، زاهد، شجاع، بخشنده و پاك نهاده بود.» و نيز مى‏نويسد: «حسب و نسبى شريفتر و والاتر از حسب و نسبت او در
خاندان عرب و عجم نيست.»

با اين كه دستگاه خلافت بنى عباس با او مخالف بود و خود قاضى و محكمه و مفتى داشت ولى در بسيارى از موارد سعى
مى‏كرد حكم امام مهدى را در قضاوت مورد استناد قرار دهد كه اين امر نشانگر آن است كه آنها نيز او را به مسائل اسلامى
داناتر و در رأى و فتوا با فضيلت‏تر مى‏شناختند.

مأمون كه از زيركترين و داناترين زمامداران بنى عباس بود، با همه دشمنى كه با اهلبيت داشت، خطاب به سران
بنى عباس كه به او اعتراض كرده بودند چرا دخترش را به ازدواج امام مهدى در آورده است، مى‏گفت: «واى بر شما،ذ آيا
نمى‏دانيد كه افراد اين خانواده (اهلبيت) چون ديگران نيستند؟ در ازدواج دخترم او را برگزيدم به دليل برترى او به همه اهل
فضل و دانش.»معتصم نيز نسبت به امام مهدى (ع) همين ديد را داشت و اگر با چنين حال و وضعى به قتلش اقدام كرد تنها
براى حفظ حكومت و موقعيت خودش بود كه گاهى حكومت و مقام آدمى را در رسيدن به حق كور و كر مى‏كند.


4 ـ جوّ دينى عصر امام

روش دينى در برابر مردم، خط جاهل‏دارى امت در دين بود، زيرا كه اگر مردم حقيقت دين را مى‏فهميدند خود بخود
فرصت ادامه زمامدارى را از آنان مى‏گرفتند. دستگاه زمامدار مصلحت خود را در آن مى‏ديد كه مردم از طرز فكر حقيقى
اسلام و مسائل آن بويژه در رابطه با وظايف زمامدارن آگاه نباشند و از اين‏رو سعى كه مردم را از دور و بر امام پراكنده سازد.

اما خطر ديگرى كه دين را تهديد مى‏كرد اين بود كه زمامدران سعى در عرضه  اسلامى داشتند كه ساخته و پرداخته دست
خلفا بود و حتى كوشيدند با دستكارى عقايد مردم، انديشه جبر را كه خلاف انديشه قرآنى است در بين آنان رواج دهند.

چه بسيار بدعت‏هايى كه در بين مردم رواج داده شد و چه بسيار مباحثى كه در اسلام ناديده گرفته شد و متروك ماند. در
اين جا بايد از گروهى روحانى نماد ياد كرد كه دست در دست زمامدارن گذرادند و خيانت‏هاى آنها را توجيه كردند و برخى
ديگر كه در برابر اين جريانات بى‏تفاوت ماندند و يا از ترس دستگاه ساكت و خاموش شدند.

بايد بدين واقعيت اذعان داشت كه براستى اسلام مظلوم و دين در نزد مردم مهجور بود. دستگاه زمامدرا حرمت قرآن را
رعايت نمى‏كرد و تنها به نام آن خود و مردم را سرگرم مى‏داشت. دين در نزد مردم هم بنا بههمان تعبير امام حسين (ع) تنها بر
سر زبانها بود نه در دلهايشان، براى امام تلاش در چنين وضعيتى بس دشوار بود. به ناچار شاگردانى را براى تبليغ دين
تربيت كرد و آنها را به نقاط دور و نزديك فرستاد كه همين اقدامات امام نيز با مانع تراشى‏هاى دستگاه مواجه مى‏شد.

 

امامت امام زمان از ديدگاه روايات

[  1  ] ـ أحمد بن محمد بن عيسى ، عن ابن محبوب ، عن هشام بن سالم ، عن يزيد الكناسي ، قال: سألت أبا جعفر  عليه‏السلام
أكان عيسى ابن مريم
عليه‏السلامحين تكلم في المهد حجة الله على أهل زمانه ؟ فقال : كان يومئذ نبيا حجة  ]ا  [لله غير مرسل أما
تسمع لقوله حين قال:
« إني عبد الله آتاني الكتاب وجعلني نبيا و جعلني مباركا أينما كنت واوصاني بالصلاة والزكاة ما دمت
حيا
»[1] عليهم‏السلامعليهم‏السلامورحمة من الله لمريم حين تكلم فعبر عنها وكان نبيا حجة على من سمع كلامه في تلك الحال ،
ثم صمت فلم يتكلم حتى مضيت له سنتان وكان زكريا الحجة لله عزوجل على الناس بعد صمت عيسى بسنتين ثم مات زكريا
فورثه ابنه يحيى الكتاب والحكمة وهو صبي صغير ، أما تسمع لقوله عزوجل:
«يا يحيى خذ الكتاب بقوة وآتيناه الحكم
صبيا
»[2] عليه‏السلامسبع سنين تكلم بالنبوة والرسالة حين أوحى الله تعالى إليه ، فكان عيسى الحجة على يحيى وعلى الناس
أجمعين وليس تبقى الارض يا ابا خالد يوما واحدا بغير حجة لله على الناس منذ يوم خلق الله آدم
عليه‏السلاموأسكنه الارض ،
فقلت : جعلت فداك أكان عليحجة من الله ورسوله على هذه الامة في حياة رسول الله
صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم؟ فقال : نعم يوم أقامه للناس
ونصبه علما ودعاهم إلى ولايته وأمرهم بطاعته ، قلت : وكانت طاعة علي
عليه‏السلامواجبة على الناس في حياة رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم
وبعد وفاته ؟ فقال : نعم ولكنه صمت فلم يتكلم مع رسول الله
صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلموكانت الطاعة لرسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلمعلى امته وعلى علي عليه‏السلام
في حياة رسول الله‏وكانت الطاعة من الله ومن رسوله على الناس كلهم لعلي
عليه‏السلامبعد وفاة رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلموكان علي عليه‏السلام
حكيما عالما .

]  2  ] ـ محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد بن عيسى ، عن صفوان بن يحيى قال: قلت للرضا عليه‏السلام: قد كنا نسألك قبل أن
يهب الله لك أبا جعفر
عليه‏السلامفكنت تقول : يهب الله لي غلاما ، فقد وهب الله لك فقر عيوننا ، فلا أرانا الله يومك ، فإن كان كون
فإلى من ؟ فأشار بيده إلى أبي جعفر 
عليه‏السلاموهو قائم بين يديه ، فقلت : جعلت فداك هذا ابن ثلاث سنين ! ؟ قال: ، وما يضره من
ذلك شئ ، قد قام عيسى 
عليه‏السلامبالحجة وهو ابن ثلاث سنين».[3]

[  3  ] ـ محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد ، عن علي بن سيف ، عن بعض أصحابنا ، عن أبي جعفر الثاني عليه‏السلامقال: قلت
له : إنهم يقولون في حداثة سنك ، فقال : إن الله تعالى أوحى إلى داود أن يستخلف سليمان وهو صبي يرعى الغنم ، فأنكر ذلك
عباد بني إسرائيل وعلماؤهم ، فأوحى الله إلى داود
عليه‏السلامأن خذ عصا المتكلمين وعصا سليمان واجعلها في بيت واختم عليها
بخواتيم القوم فإذا كان من الغد ، فمن كانت عصاه قد أورقت وأثمرت فهو الخليفة ، فأخبرهم داود ، فقالوا : قد رضينا
وسلمنا».
[4]

[  4  ] ـ علي بن محمد وغيره ، عن سهل بن زياد ، عن يعقوب بن يزيد ، عن مصعب ، عن مسعدة ، عن أبي بصير ، عن أبي
عبد الله 
عليه‏السلامقال: أبو بصير : دخلت إليه ومعي غلام يقودنى خماسي لم يبلغ ، فقال لي : كيف أنتم إذا احتج عليكم بمثل سنة [ أو
قال: سيلي عليكم بمثل سنه».
[5]

]

ارسال سوال